مطلب دیگری نوشته بودم که چند ساعت بعد از انتشار آن پشیمان شدم. موضوع در مورد ریشه شناسی توهین های اخیر یکی از مدعیان بستگی به من بود تحت عنوان گشت ارشاد که بعدا فکر کردم اصلا ارزش آن را ندارد که به دامنه موضوع بیفزایم. از ارسال ایمیل های به روز رسانی پوزش میطلبم.
ایام عید را توفیق سفر به اصفهان نصف جهان افتاد که البته که گفته است اصفهان نصف جهان است اگر باشد جهانی اصفهان است.این دومین سفر سیاحتی بعد از تولد امیرمحمد بود. خاطرات شیرین سفر اول به مشهد و مصاحبت با دوستان عزیزم فراموش نشدنی است. اصفهان را شهری زیبا با مردمی با فرهنگ یافتم. در طول مدت اقامت در اصفهان کوچکترین احساس ناراحتی نداشتیم. در بازدید از اماکن و موزه ها با وجود پارکینگ های بسیار زیادی که در سطح شهر بود هیچگاه مشکل پارک خودرو را نداشتیم. شنیده بودم مغازه داران اصفهان برخورد خوبی با مردم ندارند در حالی که من نهایت لذت را از مصاحبت با آنها می بردم و البته در خرید هم قوانین چک و چانه را حوب رعایت می کردند که من هم ید طولانی در تخفیف گرفتن دارم و فروشنده را از رو می برم. مراکز خرید متنوع با جنس های مختلف و رستوران ها و کافی شاپ های عالی و از همه چیز برایم مهمتر بستنی فروشی های بهتره بگم خوشمزه و ... یکی از زیباترین اماکنی که رفتیم باغ پرندگان بود که انواع و اقسام پرندگان در آنجا در محیطی سرپوشیده و آزاد وجود داشت و مخصوصا کوچه باغهای قدیم اصفهان را در ابعاد کوچک طراحی کرده بودند که دیدنی بود. باغ هشت بهشت و میدان نقش جهان و سی و سه پل هم که زیبایی های خاص خودشان را داشتند. یکی از مناظر خیلی دلنشین در پارک مجاور سی و سه پل جمعیت زیاد ماهیگیران بود که قلابهای خود را در زاینده رود انداخته بودند و مشغول ماهیگیری بودند و آرامش انجام این کار تحسین برانگیز بود. گرچه اصفهان را شهری زیبا و با تمدن یافتم و از مهمان نوازی آنها بسیار ممنون هستم اما همیشه برایم شیراز قبله العارفین بوده و حس و حالی دیگر برایم به ارمغان داشته و عاشق فصل فروردین و اردیبهشت شیراز هستم و شاید این دلبستگی و آرامش به خاطر تعلق خاطر به ساحت مقدس حضرت حافظ و سعدی باشد که البته خود حافظ یواشکی فرموده:
اگر چه زنده رود آب حیاتست ولی شیراز ما از اصفهان به
که در برابرش ابواسماعیل بن ابی ظاهر گفته:
شب سیاه ز روز سفید نشناسد کسی که گفت به از اصفهان بود شیراز
ولی خوب گفته اند حب الوطن من الایمان و اینقدرها هم که این ابواسماعیل تندروی کرده حافظ نسبت به اصفهان بی معرفتی نکرده و وقتی از سفر اصفهان به شیراز بازگشته در غزلی مشهور نهایت ارادت خود را به اصفهان و اصفهانی ها نشان داده که فرموده روز وصل دوستداران یاد باد یاد باد آن روزگاران یاد باد تا آنجا که در ادامه می گوید گرچه صد رود است از چشم روان زنده رود و باغ کاران یاد باد.
کشف و کرامات زیادی در طول زندگی خود از بسیاری از بزرگان در قید حیات و یا گذشتگان شنیده ایم. مثلا فلان عالم و عارف به فلان شخص گفت جواب سوال تو را فردا می دهم. سوالی که پاسخ آن در کتابی نیست بلکه مثلا پیدا کردن گمشده ای است. و یا فلان شخص در حضور خود تو می گوید الان در خانه شما چه می گذرد و ... خیلی ها مخصوصا آقایان متجددین اینها را خرافات می پندارند اما بسیاری از ما با این مسائل روبرو شده ایم و همیشه که پاسخی نداشته ایم از آن به سادگی گذشته ایم. اما اکنون بلکه از مدنها قبل بسیاری از دانشمندان در جستجوی پاسخی برای این سوالات بوده اند و وجود روح و آثار عجیب آن از حد چهارچوب های شریعت ها بیرون آمده و یکی از مباحث جدی تحقیقی است. به عنوان مثال یکی از مقامات سابق دانشگاه فلوریدا به نام دکتر هورتل هارت اظهار می دارد که متقاعد شده است جهان دیگری وجود دارد که با چشم جسمانی قابل رویت نبوده و با این وجود اقلیمی است از تجربیات عینی و تماسهای اجتماعی بین وجودهای هوشیار. به نظر من اصولا هرگونه تکامل و تعالی در جهت انسانیت حاصل تلطیف روح است و تفکر رابطه مستقیمی با حالات روح دارد. تمامی کتب آسمانی و متون مقدس جهانی حاصل سفرهای روحانی و ارتباط روح منجی با مرکز هوشیاری جهانی است. در بین صفحات کتب آسمانی نکته ای مبهم اما عجیب و پر معنی وجود دارد که همیشه رمزآلود بوده و آن موضوع سفر روح است. اصولا راه کسب کمال روحی و تعالی بشری در مسیر انسانی سفر روح است. یعنی توانایی خروج روح از بدن. برای بسیاری از بزرگان حالات معراج را قائل هستیم اما هیچگاه نپرسیدیم یعنی چه؟ معراج یعنی سیر و سفر روح در همان جهانهایی که به قول دکتر هورتل هارت نادیده است. تاریخ نشان داده است بسیاری از بزرگان مانند هومر-دانته-شکسپیر-آشیل-افلاطون-سودو-لی تون-ویلیام جاج و مولانا- شمس تبریزی- بایزید بسطامی- محی الدین عربی-حافظ شیرازی و شیخ عطار و ... همه تجربه سفر روح را در حد وسیعی دارا بوده اند و معتقدم آن مذهب و طریقت مخفیی که ناشناخته است و حافظ و غیره را به هیچ فرقه ای نمی توان وابسته دانست این روش است. در اولین روزهای تاریخ مذهبی انسان راما اولین ناجی یا پیامبر از طریق جنگلهای آلمان از اروپا گذشت و به سمت پارس روانه گشت تا این اسرار را به گروه کوچکی از فرق که بعدها به مغان معروف شدند بیاموزد. این راه و روش در طول تاریخ سینه به سینه به اهل آن منتقل شده و لازم به توجه بسیار جدی است که این طریقه هیچ گونه مغایرتی با راه و روش شریعت متداول زمان نداشته بلکه مکمل آن بوده است که بعدها توضیح خواهم داد. منظور اینکه نه آنکه فکر کنیم هرکس این روش را دریافت کرده شریعت را کنار گذاشته است. خیر بلکه در جهت تعالی و جان دار کردن تعالیم شریعتی از آن استفاده کرده است. حالا با این مقدمه کوتاه که بعد وارد جزئیات خواهم شد یادی بکنیم از اصطلاحات مثلا حافظ. پیر مغان. دوش دیدم که ملایک در میخانه زدند. دیدمش خرم و خندان قدح باده به دست. میکده. باده. می. دختر رز و غیره. همه حاکی از سیر روحانی و مشاهدات روحی است. علی درود خداوند بر او باد می فرماید نور روحی به مشاهدتک. روح من را به مشاهده خودت منور کن. روح سرشار از اسرار است و در قران نیز می فرماید از تو راجع به روح می پرسند بگو روح از امر پروردگار من(فکر کیهانی) است و از علم آن جزء قلیلی به شما داده نشده است. سعی بزرگان در جذب مستعدین برای سفر روحانی بوده است اینجاست که کلام مسیح را در انجیل می فهمیم که با من بیایید.
نمی دونم چند وقت شده که وبلاگم را رها کردم اما این رهایی به معنای فراموشی نبوده. در طول این مدت به دلایل مختلفی تصمیم گرفتم چیزی ننویسم چون مجددا شروع به بازنگری مطالعات قدیمم کردم و با مباحث جدیدی نیز آشنا شدم که اصلا فکر نمی کردم ممکن است چنین چیزهایی وجود داشته باشد. از طرفی مشغله شدید کاری و اینکه از ساعت هفت صبح تا هشت شب کار می کنم و رسیدگی به امورات خانه و پسر بچه شیطانم و همچنین درسهای دانشگاه این اجازه را نمی داد. حالا که یواش یواش به تعطیلات نوروز نزدیک می شویم و مقداری هم جو جامعه بهتر شده و قرار نیست هرکس هرچیزی بنویسه برایش دردسر ساز بشه سعی می کنم مطالب جدیدم را بنویسم. البته این وبلاگ تا حدودی آغشته به مباحث عرفانی است و یکی از علاقه مندی های من هم بررسی عقاید و آراء بزرگان عرفان است و طبیعی است ناخودآگاه به آن سمت و سو کشیده خواهیم شد و مطالب جدیدی را خواهم نوشت که کمی موشکافی می کند که به هر حال امثال حافظ چه کاره بوده اند.
او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست
این آیه برخی از خانمهای کلاس انجیل خوانی را دچار سردرگمی کرد. آنها نمیدانستند که این عبارت در مورد ویژگی و ماهیت خداوند چه مفهومی میتواند داشته باشد. از این رو یکی از خانمها پیشنهاد داد فرایند تصفیه پالایش نقره را بررسی کند و نتیجه را در جلسه بعدی انجیل خوانی به اطلاع سایرین برساند.
همان هفته با یک نقرهکار تماس گرفت و قرار شد او را درمحل کارش ملاقات کند تا نحوه کار او را از نزدیک ببیند. او در مورد علت علاقه خود، گذشته از کنجکاوی در زمینه پالایش نقره چیزی نگفت.
وقتی طرز کار نقره کار را تماشا میکرد، دید که او قطعهای نقره را روی آنش گرفت و گذاشت کاملاً داغ شود. او توضیح داد که برای پالایش نقره لازم است آن را در وسط شعله، جایی که داغتر از همه جاست نگهداشت تا همه ناخالصیهای آن سوخته و از بین برود.
زن اندیشید ما نیز در چنین نقطه داغی نگه داشته میشویم. بعد دوباره به این آیه که میگفت: «او در جایگاه پالاینده و خالص کننده نقره خواهد نشست» فکر کرد. از نقرهکار پرسیدآیا واقعاً در تمام مدتی که نقره در حال خلوص یافتن است، او باید آنجا جلوی آتش بنشیند؟
مرد جواب داد بله، نه تنها باید آنجا بنشیند و قطعه نقره را نگهدارد بلکه باید چشمانش را نیز تمام مدت به آن بدوزد. اگر در تمام آن مدت، لحظهای نقره را رها کند، خراب خواهد شد.
زن لحظهای سکوت کرد. بعد پرسید: «از کجا میفهمی نقره کاملاً خالص شده است؟» مرد خندید و گفت: «خوب، خیلی راحت است. هر وقت تصویر خودم را در آن ببینم.»
اگر امروز داغی آتش را احساس میکنی، به یاد داشته باش که خداوند چشم به تو دوخته و همچنان به تو خواهد نگریست تا تصویر خود را در تو ببیند.
تجربه عملی زندگی به من نشان داده که عادات را به سادگی با تدابیری می توان از سر مردم انداخت. البته به قول معروف عادت طبیعت ثانوی انسان است و وقتی به چیزی عادت نماییم ترک آن سخت است اما به راحتی و به مرور زمان می توان عادات را ترک کرد. از روش آهسته آهسته مصداق این شعر:
چنان گشتم خیال تو تو گشتم پای تا سر من
تو آمد خرده خرده رفت من آهسته آهسته
ولی اون قسمتی از عادات که به اراده ما بر می گردد ترک شدنی نیست. مثلا ما چه می دانیم ممکن است در آرد نان یواش یواش چه چیزهایی اضافه کنند. در مقیاس های بزرگ که معلوم نمی شود بعد به تدریج ما عادت می کنیم که نان خالص نخوریم بلکه چیزهای دیگری بخوریم. چند ماه پیش بود نمی دانم یا سال پیش(اینقدر خوش می گذره ایام را نمی دانم) نان سنگک پخت آزاد آمده بود با دستگاه. یک رو سیصد و پنجاه تومان دو رو کنجدی چهارصد تومن و ساده سیصد تومن. البته ساده رو باید روی کاغذ بنویسی و بدی به نانوا چون همه با تاسف و دیده حقارت بهت نگاه می کنند که مردیکه گدا رو نگاه کنید خجالت نمی کشه ساده می خره. خلاصه خیلی شرمنده میشی اگر ساده بخواهی بخری. به هرحال ون اول ها همه با یک بهت و حیرتی این نان را نگاه می کردیم که چقدر عالی است و چقدر زیبا و چقدر سفید و خوشمزه و لعنت به اون شاطر های قدیمی در تنورهای قدیمی سنگی دیواری سابق. با یک افتخاری می رفتیم در صف نان آزاد سنگک با ماشین پخت مکانیزه. حالا از اون تشخص که خبری نیست نکته مهم اینه که اون نان خوشگل و زیبا تبدیل شده به یک قرص نان ضخیم نیم سوخته و نیم خمیر که اگر داغ داغ خوردی که خوردی و الا باید بندازیش زیر ماشین جای لاستیک. خوب البته به تدریج ما عادت کردیم که نان پنجاه تومنی و شصت تومنی قدیم رو نخوریم و لعنت بفرستیم که نو چون آمد به بازار کهنه شود دل آزار و حالا هم عادت کردیم همین چهارصد تومنی رو بخریم که هیچ شباهتی به روزهای اولش نداره و از اون قدیمی ها هم بدتر شده. البته یادش بخیر از سنگکی سر کوچه جد و جده ام سنگک می خریدیم دو تومن و یک بار هم که میسیو جانشون از غرب تشریف آوردند ایران رفتم گفتم شاطر جان مهمون خارجکی داریم ده تومنی برام بزن که با کمال تعجب برام ده تومنی زد که خمیرش بزرگتر بود و نان کشیده تر شد و نازک و سوراخ سوراخ و کلی هم احترام گرفت. حالا هم جدیدا باز برگشتیم به عادت سابق چون دیشب تو نانوایی هم ولایتی ما با کمال غرور گفت برای من ششصد تومنی بزن. خلاصه این عادت چه ها که نمی کند.
هر دم دردی از پی دردی ای سال با این دل ناتوان چه کردی ای سال
رفتی و گذشتن تو یک عمر گذشت صد سال سیاه بر نگردی ای سال
ابتدای سال را به امید شادی و سرور دائمی آغاز کردیم. به دیدار اقوام و دوستان مهربانی را هدیه بردیم. سیزده به در با طبیعت عهد بستیم که از قوانین او سرپیچی نکنیم و با او باشیم. بعد از تعطیلات دوستان و همکاران را بوسیدیم. با یک دنیا امید یا علی گفتیم و به تلاش ادامه دادیم. دو سه ماهی بیشتر طول نکشید که امیدمان به یاس مبدل و سرخورده و دلنگران سو سوی ضعیف دیدگانمان به آینده ای مبهم و مجهول خیره ماند.
همه مرغان هم آواز پراكنده شدند آه ازين باد بلاخيز كه زد در چمنم
در بهمن ماه تولد فرزندم ما را از بسیاری از تشویش ها دور کرد و به قول خواهرم به نقل از بزرگی تولد هر کودک نشانه آن است که خداوند هنوز از انسان نا امید نیست. اما تا کی ما باید دو گزینه انتخاب کنیم؟ مرگ- زندگی چون مرگ- بگذریم.
برای همه آرزو دارم که سال دیگر با دل خوش عید را به هم تبریک گوییم و به یادگار برای فرزندم که گرمای وجود مادرش و لبخندها و لالایی های شبانه پدرش را آخر خوشبختی های این دنیا می پندارد (و البته جزء این دو هیچ چیز در این دنیا خوشی نیست) و هنوز از سیاهی ها و خودخواهی ها هیچ نمی داند اولین عید زندگیش را به او تبریک می گویم. امیدوارم که در دوران او همه چیز در مسیر حقیقی و منطقی خود قرار گیرد و خون انسانی برای رشد ریشه ها و ساقه های درخت خودخواهی انسان دیگر به زمین نریزد و انسانی در تاریکی سیاهچاله های زندان غرور و عدم تحمل انسان دیگر به امید تابش پرتوهای مهربان خورشید بر پیکر رنجورش به سر نبرد.
و امروز پنج شنبه است و به سنت نیاکانمان برای شادی روان گذشتگانمان مزار سراسر رحمتشان را گلباران خواهیم کرد. گرچه روزی به آنها خواهیم پیوست اما بر سر مزار تک تکشان به یاد خاطرات و محبت ها و مهربانی ها و دلسوزی هایشان اشک خواهیم ریخت. برای من بوسیدن خاک پاک مرحوم مادربزرگ مادریم و یادآوری آن همه گرمی و نور ایمانش. تداعی حافظ خواندن و مثنوی گفتن مرحوم پدربزرگ مادریم و مرور سادگی ها و صداقت های او.رحمت الله علیهم. و به یاد مرحومان مادربزرگ و پدر بزرگ پدریم و پدربزرگ همسرم که مدتی کوتاه اما پربار با او بودم و دو دوست ایمانیم که در سنین جوانی دیده به رخسار یار گشودند و مرحومه عارفه که او را مادر جان صدا می زدیم و تجلی نور خداوند بود و بسیاری دیگر.
روحشان شاد و در پرتو مهر ایزدی باد.
این اندیشه غلطی است که اگر ناپاکیم گرد نماز نگردیم. البته تفسیر خیلی از بزرگان از سکاری در آیه شریفه لا تقربوا الصلوه حتی تا حد کسالت هم نزول می کند یعنی فقط مستی نیست بلکه بی حالی و تنبلی است. حالتی که نفهمیم چی میگیم و با کی میگیم. به والله ما اگر بفهمیم الله اکبر چیه در قیام نمیمونیم و سر از سجده نمی توانیم بلند کنیم. اونیکه اول گفتم این ناپاکی های ظاهری نیست. این حال معنوی بسیار بزرگی است. مقام فنا است. هیچی نیستم. حالا خیلی جالبه همین که در برابر این عظمت هیچی نمی بینه خودش را و غرق میشه در این عظمت در محیط اجتماع یک تنه در برابر شیطان صفتان می ایستد. یه وقتی شخصی صبح نتونسته بود خودش را به آب برساند لذا نماز جماعت بزرگی حاضر نشد. اون بزرگ بعدا بهش گفته بود اندازه آبی نمی توانستیم تو را پاک کنیم.
غسل در اشک زدم آنچنان اهل طریقت گویند پاک شو اول و بعد دیده بر آن پاک انداز
البته این جزء لطایف است و نفی آداب شریعت نیست. اشاره ای است به معنای حقیقی غسل یا وضو و یا تیمم.
آقا بزرگان در نماز غرق می شوند. سیری می کنند در عوالم وجودی خودشان. با هر کلمه می رقصند. جالب اینه که کل کائنات هم دارند با ذکر خدا می رقصند. عربده می کشند از این عظمت. حالا بعضی ها فکر می کنند بعد از اینکه خم ابروی یار به یاد اون بابا آمده محراب فریاد زده در حالی که محراب دائم دارد فریاد می زند منتهی در اون لحظه گوش دل اون سالک شنوا شده این تسبیح کائنات را شنیده. حالتی رفت که محراب به فریاد آمد.
من خراباتیم از من سخن یار مخواه
گنگم از گنگِ پریشان شده گفتار مخواه
من که با کوری و مهجوری خود سرگرمم
از چنین کور تو بینایی و دیدار مخواه
چشم بیمار تو بیمار نموده است مرا
غیر هذْیان سخنی از من بیمار مخواه
با قلندر منشین گر که نشستی هرگز
"حکمت و فلسفه و آیه و اخبار مخواه"
مستم از باده عشق تو و از مستِ چنین
پندِ مردان جهان دیده و هشیار مخواه
بارها و بارها در مجامع دوستانه مختلف شنیده ام که شراب در دیانت اسلام تا حدی که مستی نیاورد و مورد آزار و اذیت دیگران نباشد حرام نیست. در حالی که این موضوع صحت ندارد. مقدمتا باید عرض کنم اصولا روش پیامبر اسلام در نزول آیات قران روشی تهاجمی و استبدادی نبوده بلکه به تدریج و آهسته آهسته افکار را آماده پذیرش احکام خداوند می کرده است. شراب خواری و میگساری در زمان جاهلیت و قبل از ظهور اسلام فوق العاده رواج داشته است و به صورت یک بلای عمومی درآمده بود. مورخان می نویسند عشق عرب جاهلی در سه چیز خلاصه می شد: شعر و شراب و جنگ . این مسائل آنچنان در اعراب نفوذ داشت که مسلمانان می گفتند هیچ حکمی بر ما سنگین تر از تحریم شراب نبود. اگر اسلام می خواست بدون رعایت اصول روانشناسی و اجتماعی با این بلای بزرگ عمومی به مبارزه بر خیزد ممکن و میسر نبود لذا از روش تحریم تدریجی برای آماده ساختن افکار و اذهان برای ریشه کن کردن میگساری که به صورت یک عادت در رگ و پوست آنها نفوذ کرده بود استفاده کرد. ابتدا در آیاتی به زشتی این کار اشاره نموده است و بعد در سوره بقره آیه 219 می فرماید: ای پیغمبر از تو درباره حکم شراب و قمار می پرسند بگو در این دو کار گناه بزرگی است و سودهائی ولی زیان گناه آن دو بیش از منفعت آن است. و در آیه 43 سوره نسا می فرماید ای اهل ایمان در حال مستی به نماز نیایید تا بدانید حضور کی هستید و چه میگویید و نهایتا در آیات 90 تا 92سوره مائده می فرماید ای اهل ایمان شراب و قمار و بت پرستی و تیرهای گروبندی همه اینها پلید و از عمل شیطان است از آن البته دوری کنید تا رستگار شوید شیطان قصد دارد که به وسیله شراب و قمار میان شما عداوت و کینه بر انگیزد و شما را از ذکر خدا و نماز باز دارد پس شما آیا از آن دست بر می دارید؟
جالب این است که در همه جای قران مجید لغت خمر با میسر که شامل انواع قمار است آمده و این یکسان بودن ضررهای اجتماعی و معنوی این دو را می رساند. گرچه در اطاعت از دستورات الهی چون و چرایی نباید باشد اما می توان به نکات قابل توجهی اشاره کرد.
شراب حاصل از انواع میوه ها دارای مقداری الکل است بدنبال مصرف شراب مشکلات متعددی در بدن ایجاد میشود. مصرف كوتاه مدت و بلند مدت اين ماده صدماتي را به بافت هاي عصبي مركزي و محيطي بدن وارد مي آورد كه برخي از آنها قابل جبران نيست. علاوه بر اثرات مخرب جسمی مذکور، می توان به آثار زیانبار روحی، روانی و اجتماعی آن اشاره نمود. منافع اندکی که در آیه ذکر شده شاید اشاره به سود حاصل از خرید وفروش شراب میباشد که در مقایسه با معایب حاصل از مصرف شراب اندک وغیر قابل مقایسه است.
من همیشه تصور میکنم علت تمام گرفتاری ها و مشکلاتی که برای ما بوجود آمده و خواهد آمد بی توجهی به دستورا تی است که خداوند به ما تاکید اکید فرموده است.

